در 16 سالگی عاشق یه پسر شدم که خیلی پولدار بودن به سختی شماره شو پیدا کردمو بعد از د سه بار مزاحمت تلفنی بالاخره خودمو معرفی کردم.. اون موقع ها تازه موبایل اومده بود اما اون شماره شو نداد منم ازش نخواستم اونقدری که هر بار خواب میدم شماره شوداره بهم میده دفه ی اولی که خودم رو معرفی کردم(تصور کنین یه دختر با یه عالمه ابرو و خر خون و شاگرد اول و در عین حال خوشگل در حدی که باید باشه) گفت آهان تویی خودممدوست داشتم بهت زنگ بزنم اما نشده و من قند تو دلم آب میشد اما خب ما عشوه بلد نبودیم و اون به من گفت تو الان کوچیکی من صبر میکنم تو ازدواج کنی و طلاق بگیری وقتی 35 سالت شد میام صیغه ت میکنم... عجیب بود و بد... به سختی خودم رو قانع کردم که نباید بهش زنگ بزنم... دو سال بعد پدرش از شوهر خالم خواسته بود مساله خواستگاری رو مطرح کنه و مادرم جواب منفی داده بود(چرا؟؟؟؟ من حتی نفهمیدم پیشنهاد ازدواجی در کار بوده) و بعد یه بار تویه مهمونی با همسرش که اتفاقا خیلی شکل من بود و چشماش سبز بود دیدمش... اومدم خونه تو دسشویی یه ربع گریه کردم و تموم شد و تقریبا 5 سال بعد فهمیدم از من خواستگاری کرده بوده.. حالا مادرم هی پشتتو بکن به من و برای ازدواجم دعا کن...
برچسب: عشق اول,عشق اول نیما,عشق اول زن چندم,عشق اول مهدی احمدوند,عشق اول میکند دیوانه ات,عشق اولی,عشق اول عشق آخر,عشق اول مهدی احمدوند دانلود,عشق اول احمدوند,عشق اولی مهدی احمدوند,
نویسنده: کیارش کاشانی