
امشب رفتم تا قرارداد دفترم رو فسخ کنم صاحب دفترم که مرد خیلی خوبی هم هست ولی مشکلاتی از توع خودش داره فوق العاده ناراحت بود به قدری که از ناراحتیش دلگیر شدم ... تو یک سالی که اونجا بودم بجزاینکه فقط به اونجا رسیدم و مدیریت کردمو به بچه هاش درس دادم کار دیگه ای نکردم اخر سر هم کاناپه مو که خیلی دوست داشتم به پسرش دادم ولی هرکار کردم میخاست پنج مبلیون روی رهن بزاره و نمیشد ... بگذریم یه جورایی مثه طلاق بود هرچند که من هیچوقت ازدواج نکردم . اما امشب به یاد دوست پسرم افتادم که پنج سال چه خاطداتی باهاش داشتم چقدر ازش خواستم که مادرشو راضی کنه چقدر با خودش کنار ا...
ادامه مطلب