
در 16 سالگی عاشق یه پسر شدم که خیلی پولدار بودن به سختی شماره شو پیدا کردمو بعد از د سه بار مزاحمت تلفنی بالاخره خودمو معرفی کردم.. اون موقع ها تازه موبایل اومده بود اما اون شماره شو نداد منم ازش نخواستم اونقدری که هر بار خواب میدم شماره شوداره بهم میده دفه ی اولی که خودم رو معرفی کردم(تصور کنین یه دختر با یه عالمه ابرو و خر خون و شاگرد اول و در عین حال خوشگل در حدی که باید باشه) گفت آهان تویی خودممدوست داشتم بهت زنگ بزنم اما نشده و من قند تو دلم آب میشد اما خب ما عشوه بلد نبودیم و اون به من گفت تو الان کوچیکی من صبر میکنم تو ازدواج کنی و طلاق بگیری وقتی 35 س...
ادامه مطلب