خصوصی های من

متن مرتبط با «ناراضی بودن پدر و مادر» در سایت خصوصی های من نوشته شده است

نوشدارو

  • نیلوبلاگ

    مادرش راضی شده که بباد... ولی چقدر دیر... بعد 5 سال دیگه ما اون ادمای سابق نیستیم......

    ادامه مطلب
  • عروسی

  • نیلوبلاگ

    از پیاده روی خسته کننده با خواهر برمیگردم... 1و نیم ساعت به حرفهای دلش که با ناراحتی و صدای بلند در تمام مدت پیاده روی گفته گوش دادم... سرم گیجه... میرسیم به خونه 24 تا پله و 4 تا پاگرد... اولیش.... خودمو تو لباس عروس میبینم... پاگرد دوم .... لبخند میاد روی لبم.... پاگرد سوم خودمو با سیامک میبینم داریم لبخند میزنیمو تو آینه ای که جلو راهمونه میخندیم دستش پشت کمرمه و کمی عقبتره... پاگرد چهارم... درب ورودی من وخواهرم ... من تنها ... من غمگین... من خسته... ...

    ادامه مطلب
  • ناراضی

  • نیلوبلاگ

    30مرداد عجیبه که از همه چیز ناراضی ام دلم میخاد لاغر بشم اما پرخورتر شدم دلم میخواد زیبا باشم اما اصلا تو اینه نگاه نمیکنم دلم میخاد شغلمو عوض کنم اما تلاشی نمیکنم دلم میخاد هرچیزی بشم همونکارو نمیکنم فردا شنبه ست نمیدونم شروع کنم یا نه...

    ادامه مطلب
  • دوست پسر سربازم

  • نیلوبلاگ

    دوست پسرم سربازه ... دبروز یکی از سربازا خودشو کشته بود و بلافاصله بعد از خودکشیش دوستم دیده بودش منظره ی بدی دیده بود و حالش خیلی بد بود من هم دیروز نگرانش شده بودم بادوجود اینکه 20 روزی هست دوستیمونو بهم زدم (چون مامانش بعد 5سال هنوزم مخالف ازدواج ماست چراکه من 4سال بزرگترم ) بهش پیام دادم . فکر میکنم این یکی از کارای روزگاره که اون باید این اتفاق ر ببینه چرا که اتقفاق فوق العاده ناگواریه. سربازا رو دوست دارم ....

    ادامه مطلب
  • عشق اول

  • نیلوبلاگ

    در 16 سالگی عاشق یه پسر شدم که خیلی پولدار بودن به سختی شماره شو پیدا کردمو بعد از د سه بار مزاحمت تلفنی بالاخره خودمو معرفی کردم.. اون موقع ها تازه موبایل اومده بود اما اون شماره شو نداد منم ازش نخواستم اونقدری که هر بار خواب میدم شماره شوداره بهم میده دفه ی اولی که خودم رو معرفی کردم(تصور کنین یه دختر با یه عالمه ابرو و خر خون و شاگرد اول و در عین حال خوشگل در حدی که باید باشه) گفت آهان تویی خودممدوست داشتم بهت زنگ بزنم اما نشده و من قند تو دلم آب میشد اما خب ما عشوه بلد نبودیم و اون به من گفت تو الان کوچیکی من صبر میکنم تو ازدواج کنی و طلاق بگیری وقتی 35 س...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ناراضی به انگلیسی | ناراضی بودن از زندگی | ناراضی بودن از خود | ناراضی بودن | ناراضی از ازدواج | ناراضی بودن پدر و مادر | ناراضی بودن از چهره | متاهلین ناراضی | برادران ناراضی | راضی ناراضی